سُرخْ‌وحشی‌های کوهستان

زیباست،
همه‌چیزت زیباست.
زیباتر از وحشی‌های سرخی که
پس از زوال برف،
بر فراز تپه‌ی پشت خانه‌مان
قد می‌کشیدند.

خوش‌بوتر از
عطر چادر قرمزهای روستامان —
که وقتی باد ملایمی از آن‌سوی تپه
تن نازک‌شان را نوازش می‌داد،
اندام‌شان
چون سیم جمپین‌دار،
مسلسل و آهسته
در برابر چشمان باد
کج می‌شد و راست.

و عطرشان
آن‌چنان خمارمان می‌کرد
که دیوانه‌وار، بی‌درنگ،
هاله می‌زدیم اطرافشان
و از صبح تا غروب
خاک کفش‌هایشان را
عطر صورت‌مان می‌کردیم —
مست می‌شدیم، بیگانه می‌شدیم، محو می‌شدیم.

به‌خصوص وقتی خود را
در سیاهی چشمانش
گم می‌دیدیم،
و بر گلوگاه آبگینش
بوسه می‌بستیم… آه.

و تو،
با همه‌ی بدی‌هایت،
زیباتر از آن‌هایی حتا.

پ. ن: این قطعه از سال ۲۰۱۴ است و اکنون نشر می شود.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Scroll to Top