تهوُّع

وقتی خورشید حیات می خشکد

چشمه‌سار امید یخ می بندد

شوقِ بودن فروکش می کند

شب وقتی قرار است باشد

و در و دیوار و آیینه دهان کج می­کنند

و سیمای بهترین دوستانت را پوزخند می نشیند

زندگی دندان غروچه می کند

هیولای مرگ و فرار و نیستی

در تیک تیک ثانیه‌ها

در پژواک یک آه و آهنگ

در هبوط یک نگاه

و تلخی یک تبسم تجسم پیدا می کند.

*

آه

ای زندگی

ای قعرِ تاریکِ انسداد

ای حلقوم خونین یک مُحتضر

ای آخرین نخستین بن­بست

ای بحران

ای گره

ای معضل

ای مرگ ای غروب

ای جبر ای جزا

ای دار ای سزا

ای تاریکی و دلتنگی و باریکی

ای….

*

تو کدامین کوری

کری ای گنگ

ای قاتل

ای درنده ترین آسیای وحشتناک

تا کجا و کی خواهیم رفت

-احمق-

تا پایه ی کدامین دار خواهیم مان برد

تا کدام ثانیه خواهد رفت

این خنده بازار

این مضحکه سرای؛

*

یکی ملا که مامور بهشت و دوزخ و افسانه های پوچ و نشخوار واژگان عصر بی بی

یکی سید که تاج امت است

که تاج نره خرها در پی چوپان شیاد و دغلباز و دروغباف و دروغ پرداز که نامش یک بغل پیغمبر است و آل و اولاد و عیالش هخخخخ

یکی قاضی یکی جنرال!

ریاست جمهوری که بدتر از مردار گوسفند ده ما در زمستان­ها میان کرکسان و زاغ و گرگ و ….

چیزکی دین است و هنجار

و دیگر لادین و ناهنجار

-تهوع-

خدا و قصه ی مفت دیگر اخلاق!

هههههه

عجب خریتی، احمق!

*

بشر! بیچاره! ای موجود بی عقل و خردناآشنا

ای مفت بافِ مفت سنجِ مفت اندیش!

-بهل بابا-

تو را هنجار و اخلاق و سعادت

تو را دین و رونق

و زور و پول

نخواهم من چنین آرامش و خوشبختی و لذت

که همش در عوض احمق مرا خواهد.

*

بشر ای کودک خلاقِ خوشباور

ای سراینده اندیشای از خود خر

ای موجود ره گم کرده‌ی مغرور

و در جهل مضاعف گیر

تو چون قاه قاه نمی خندی!؟

تو چون هق هق نمی گریی!؟

پ. ن: به تاریخ ۹ قوس ۱۳۹۵ به کاغذ در آورده شده است

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Scroll to Top